آشیان تازه

من همین روزها دلم باید / فکر یک آشیان تازه شود ...

آشیان تازه

من همین روزها دلم باید / فکر یک آشیان تازه شود ...

لطفا به‌جای واژه‌ی بیگانه‌ی عذاب
نام مرا کنار جهنم بیاورید

نعش مرا که خم شده زیر پل وحید*
همراه تکه‌تکه‌ی مغزم بیاورید

خون مرا به صبر بشویید از زمین
باران نیاورید، که شبنم بیاورید

پچ‌پچ کنید: دختر بیچاره حامله‌ست!
شوری به این ترانه‌ی مبهم بیاورید

امشب شنیده‌ام که اوشین پخش می‌شود
سرگرمی‌ای جدید فراهم بیاورید


--
تنها تو درک می‌کنی‌ام نصرت عزیز
وقتی میان خاطره تریاک می‌کشی

مردم ملیحه‌وار مرا پند می‌دهند:
"با پای خویش تن به دل خاک می‌کشی"**

بتول - ۴ مرداد ۴۰۴


*: پلی در اصفهان
**: بیت از شعر "تریاک" نصرت رحمانی

خو کرده‌ام به وحشت مرطوب دنج‌ها
من را رها کنید از این غم، برنج‌ها

آیینه را شکسته‌ام از بس که زشت‌ها...
من را رها کنید از این غم، خورشت‌ها

با اضطراب می‌پرم از عمق خواب‌ها
من را رها کنید از این غم، کباب‌ها

- دیگر چه فرق می‌کند انبوه هیچ‌ها؟
(تایید می‌کنند مرا، ساندویچ‌ها)

- دیگر چه فرق می‌کند اینکه نوشته‌ها...
(تایید می‌کنند مرا آش‌رشته‌ها)

دیگر چه فرق دارد تیغ و طناب‌ها؟
(تایید می‌کنند مرا قرص خواب‌ها)
**

زل می‌زنم به پنجره با فکر تازه‌ام
در تابه سرخ می‌شود آخر جنازه‌ام