خو کردهام به وحشت مرطوب دنجها
من را رها کنید از این غم، برنجها
آیینه را شکستهام از بس که زشتها...
من را رها کنید از این غم، خورشتها
با اضطراب میپرم از عمق خوابها
من را رها کنید از این غم، کبابها
- دیگر چه فرق میکند انبوه هیچها؟
(تایید میکنند مرا، ساندویچها)
- دیگر چه فرق میکند اینکه نوشتهها...
(تایید میکنند مرا آشرشتهها)
دیگر چه فرق دارد تیغ و طنابها؟
(تایید میکنند مرا قرص خوابها)
**
زل میزنم به پنجره با فکر تازهام
در تابه سرخ میشود آخر جنازهام