تمام دانش استاد ، خودکشی کرده
چه جزوه ها که در این باد، خودکشی کرده !
دلم برای خیابان خنده رو تنگ است
ولی چه سود ، که خرداد خودکشی کرده
به حرف آینه دلخوش نمی شود شیرین
که خسرو مرده و فرهاد خودکشی کرده
شنیده ایم که این دفعه ضربه گل نشده،
و بعد سوت، خداداد خودکشی کرده !
دوباره جنگ شده ، پایتخت لرزیده،
و برج سابق میلاد، خودکشی کرده
چه میهمانی شاهانه ای گرفته خدا
که مرغ و برّه به تعداد خودکشی کرده
***
و فکر می کنم امشب به تو خبر برسد :
بتول، دختره ی شاد ، خودکشی کرده
نشسته کنج اتاقش، به خود مچاله شده،
ز رنج یک مرض حاد ، خودکشی کرده
و صبح، پر شده از این خبر سراسر شهر :
« که یک جُعلّق معتاد ، خودکشی کرده !
شکست عشقی سختی به تازگی خورده!
و چون که جا زده داماد، خودکشی کرده!
دلش نیامده این مُرده را قصاص کند،
به جای او، خود جلاد خودکشی کرده!..... »
...و صبح، می شنوی از دهان شایعه ها...
و در گلوی تو فریاد ، خودکشی کرده...
شبیه اکثر دیوانه های زنجیری
نشسته ام طرف ابرهای تصویری
دلم خوش است به آرامبخش ساعت نه:
به نیمه خوردن یک سیب، از سر سیری
سفیدتر شده گیسوی من، چه راه کمی
میان آخر عشق است و اول پیری
مرا کنار خودت دیده ای، چه کابوسی!
سکوت میکنی و میروی، چه تعبیری!
به جای خواب، مرا مرگ میبَرَد هر شب
و صبح، معجزه ی زندگی، زمین گیری...
هوا که یکسره تاریک شد به من برگرد
تو هم شبیه منی، روزها نمی میری!
از ستاره های تو، شبم پر است
آسمان من : ستاره زار ِ تو
هر کدام از این ستاره ها شبی
آرمیده بوده در کنار تو
خواب من دوباره از تو رد شده ،
یا تو رد شدی دوباره از شبم ؟
هر چه باشد از هجوم داغ تو
صبح شد، ولی هنوز در تبم !
{{ با توام کتاب ِ باز ِ روی میز !
اندکی غزل نخوان و لال شو !
هر غروب ِ خسته ای که خواستم ،
ماه! بی مجادله هلال شو ! }}
... ماه ، هر چه هم که بدرتر شود،
هرگز از تو ماه تر نمی شود !
هیچ شام بی ستاره ای هم، آه
از دلت سیاه تر نمی شود
*
.... از ستاره های تو شبم پر است
از بهانه ها ولی سرم تهی
کاش می شد از تو ، از خیال تو
خانه ام تهی و بسترم تهی ...
دریا نبود آنچه که دیدم ، سراب بود
افسوس ! روی چهره ی دنیا نقاب بود
ـ فرصت کم است ، حرف دلت را خلاصه کن :
« آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود * »
*مصراع از قیصر امین پور
من به شیر خراب می خندم
یا به جریان آب می خندم
چند روزی است خنده رو شده ام
بی حساب و کتاب می خندم
من به جوک های بی لطافت تو
چون که دارد ثواب ، می خندم !
زندگی زخم ها به من زده است
من به جای عتاب ، می خندم
از جهنم مرا نترسان که ،
تا بگویی عذاب ، می خندم
فال حافظ گرفتم و آمد :
لعل و جام شراب ...... می خندم
... خواهی ام دید روزگاری که ،
دارم از توی قاب می خندم :
تو برای من اشک می ریزی
من به جای جواب ، می خندم ....
*********
ـ «بس کن این شعر بی سر و ته را ،
نصفه شب شد ، بخواب .... »
ـ ... می خندم ! 