همینجا خوندم که برآورد کردهن تعداد کشتهها ۱۲ هزار نفر بوده؛ هرچند من تخمین میزنم بیشتر از اینها بوده باشه. اگه کسی به اخبار دسترسی داره بیاد بگه چه خبره. واقعا ممنون میشم اگه کامنت بذارین و بگین. اگه کسی از خارج اینجا رو میخونه، حتی اگه حال نداره خودش تایپ کنه، چن تا خبر مهم از سایتها رو کپی پیست کنه. ما اینجا فقط به اخبار نفرتانگیز تلویزیون و سایتهای داخلی دسترسی داریم.
یه چیز مضحک هم اینکه حتی سایت تابناک هم باز نمیشه دیگه؛ به نظرم دلیلش اینه که چون توی قسمت نظراتش (اگرچه نظرات اول باید تایید میشد تا منتشر بشه) میشد علاوهبر لایک، به نظرها دیسلایک هم داد و مقایسهی تعداد دیسلایکها و لایکهای نظرها نشون میداد که مردم سمت کیان.
آزادی بیان که هیچ، آزادی کامنت هم هیچ، ما حتی آزادی لایک و دیسلایک هم نداریم.
امشب یهو یادم اومد که بیام چک کنم ببینم بلاگاسکای باز میشه یا نه. که شد. همین که اینها رو چن نفر بخونن و امیدوار باشم به گوش کسی برسه کافیه:
پنجشنبه ۱۸ دی، اولین شبی بود که توی شهرضا مردم اومدن بیرون.
۱۹ نفر از مردم گلوله خوردن و از این تعداد ۸ نفرشون مردن. بیمارستان جو امنیتی وحشتناکی داشته و پر از مامور و لباس شخصی بوده تا اطلاعاتی به بیرون نرسه. اسمهای اون ۸ نفر رو نمیدونم.
جمعه، ۱۹ دی، دومین شبی بوده که شهرضاییها اومدن بیرون. مردم رو به رگبار گرفتن؛ اونقدر کشتهها زیاد بوده که ریختنشون رو هم و با ماشین بردهن. معلوم نیست زنده هم بینشون بوده یا نه. خیابونها رو مامورها بستهن و آمبولانس نمیتونسته بره اونجا. چن تا از گلولهخوردهها رو خود مردم بهسختی رسوندهن بیمارستان که از اونها هم چهار نفر مردهن:
پوریا قشقایی: ۳۰ ساله
امیرعباس باغستانی: ۴۶ ساله
رضا موسوی
مهران اباذری
علی خراجی، ۲۷ ساله، هم توی آی سی یو بستریه با حال خیلی وخیم.
اینها فقط اون اسمهایی بود که به من رسیده.
اگه اطلاعات بیشتری پیدا کردم میام مینویسم؛ البته اگه تا اون موقع نبسته باشن وبلاگم رو.
امیدوارم صدامون از این زندان به بیرون برسه.
پینوشت: ۲۲ دی: اسم دو تا دیگه از کشتهها به دستم رسیده:
مهدی حقدوست
رنجبر (اسم کوچیکش رو نمیدونم)
لطفا بهجای واژهی بیگانهی عذاب
نام مرا کنار جهنم بیاورید
نعش مرا که خم شده زیر پل وحید*
همراه تکهتکهی مغزم بیاورید
خون مرا به صبر بشویید از زمین
باران نیاورید، که شبنم بیاورید
پچپچ کنید: دختر بیچاره حاملهست!
شوری به این ترانهی مبهم بیاورید
امشب شنیدهام که اوشین پخش میشود
سرگرمیای جدید فراهم بیاورید
--
تنها تو درک میکنیام نصرت عزیز
وقتی میان خاطره تریاک میکشی
مردم ملیحهوار مرا پند میدهند:
"با پای خویش تن به دل خاک میکشی"**
بتول - ۴ مرداد ۴۰۴
*: پلی در اصفهان
**: بیت از شعر "تریاک" نصرت رحمانی
خو کردهام به وحشت مرطوب دنجها
من را رها کنید از این غم، برنجها
آیینه را شکستهام از بس که زشتها...
من را رها کنید از این غم، خورشتها
با اضطراب میپرم از عمق خوابها
من را رها کنید از این غم، کبابها
- دیگر چه فرق میکند انبوه هیچها؟
(تایید میکنند مرا، ساندویچها)
- دیگر چه فرق میکند اینکه نوشتهها...
(تایید میکنند مرا آشرشتهها)
دیگر چه فرق دارد تیغ و طنابها؟
(تایید میکنند مرا قرص خوابها)
**
زل میزنم به پنجره با فکر تازهام
در تابه سرخ میشود آخر جنازهام
عشق خوب است! لاغرم کرده
گاه حتی کمی خرم کرده
کت و شلوار را درآورده
چادری گلگلی سرم کرده
یوتیوب، اینستا، گوگل، واتساپ...
آدمی جستجوگرم کرده!
زهر هجری چشیدهام که مپرس
درد عشقی که... پنچرم کرده
بعد یک عمر شعرهای سیاه
رنگ قاطی دفترم کرده
من کجا شعر طنز میگفتم؟
هرچه کردهست، دلبرم کرده!
من، زنی مستقل و جدی را
بیهوا و سبکسرم کرده
از زمینم جدا نموده و بعد
راهی دب اکبرم کرده
گرچه من یک برابریخواهم!
یککمی عشق شوهرم کرده
بیتفاوت به عقد اسلامی...
صبح، راهی محضرم کرده
فروردین ۱۴۰۱